کلبه عرفان

کلبه عرفان


خبر از دلتنگی های من چطور؟

و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند...

خبرش رسیده که مرده اند؟

هیچ سراغ دلم را میگیری؟

کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟

مچاله ام از دلتنگی؟

آه... که هیچ کلاغی نساختیم میان هم

وجدانت راحت...

خبرهای من به تو نمی رسد...

گر "می" نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که "می "می نخوری

صد لقمه خوری که "می" غلام‌ست آن را